ايرج افشار
410
دفتر تاريخ ( مجموعه اسناد و منابع تاريخى ) ( فارسى )
از جمله در اوايل امر با حزب سوسياليست كه ليدرهاى برجستهء آن عبارت از ميرزا محمّد صادق طباطبايى و سليمان ميرزا و حاجى ميرزا على محمّد دولتآبادى و ميرزا قاسم خان صور و چند تن ديگر بودند روى هم ريخت و بالاخره كابينهاى تحت رياست خود تشكيل داد كه اكثريت آن با سوسياليستها بود و سليمان ميرزا و ميرزا قاسم خان صور و حاجى عز الممالك اردلان و معاضد السلطنهء پيرنيا جزو اعظم آن بودند و باقى هم اگر سوسياليست نبودند متمايل به سوسياليزم بودند . طباطبايى هم كه مهمترين ليدر اين جماعت بود به سفارت كبراى ايران در آنكارا منصوب و روانه گرديد . عمر اين كابينه چند ماهى طول كشيد و سوسياليستها رتق و فتقى داشتند و خودنمايىهايى مىكردند . ولى پس از چندى كمكم سياست پهلوى عوض شد و خود را از سوسياليستها بىنياز ديد و مصلحت چنان اقتضا كرد كه سر خر را به طرف مدرّس و طرفداران او برگرداند . تيمورتاش و مشار الملك در اين كار دستى داشتند و او را بر ضدّ سوسياليستها برمىانگيختند . داور و نصرة الدّوله هم در زير پرده انگشتهايى مىرسانيدند و دامنهايى به آتش مىزدند تا عاقبت پهلوى را واداشتند كه كابينه را عوض كند و كابينهء ديگرى كه سوسياليستها در آن نباشند تشكيل دهد . من در آن وقت معاون رياست وزرا بودم . در اينجا بىمزه نيست كه چگونگى ورود خود را به معاونت رياست وزرا بيان نمايم . چند ماه پيش از اين تاريخ من حكمران تهران بودم . يك روز كه در ادارهء حكومتى نشسته بودم [ 75 ] آمدند گفتند حضرت اشرف رئيس الوزرا مىفرمايند دو ساعت و نيم بعد از ظهر به منزل من بيائيد با شما كارى دارم . گفتم بگوئيد اطاعت مىكنم . دو ساعت و نيم بعد از ظهر برخاسته به منزل ايشان رفتم . هوا هم گرم [ بود ] . همينكه وارد حياط شدم رئيس الوزرا را ديدم در ضلع شرقى عمارت بيرونى خود در سايهء ديوار قدم مىزند . چشمش كه به من افتاد با سر و دست اشاره كرد كه بيا . جلو رفتم و نزديك شدم . مختصر احوالپرسى كرد و بعد با يك قيافهء عبوس و يك لحن عتابآميز ساختگى گفت فلانى من هيچ انتظار نداشتم كه تو با من مخالفت كنى و با مخالفين من همدست شوى .